مثل همیشه دلم برات تنگه
سلام گل پسر، قند عسل. چطوری ملوسک مامان؟ خدا کنه هروقت این نوشته ها رو می خونی مثل همین روزها شاد و سرحال و پرانرژی باشی. ماه من، امروز صبح رفتم دانشگاه و بالاخره مدرکم رو گرفتم. وای، نمی دونی چقدر خوشحالم که بالاخره کارم با دانشگاه تموم شد. البته نمی دونم با خاله اکرم تصمیم داریم واسه دکتری بخونیم، توکل به خدا شاید هم قبول شدیم. نی نی مامان، امروز که رفتم دانشگاه شما پیش بابا جون بودی. قند عسلی کلی واسه خودت وروجکی کرده بودی و همه خونه زندگی رو ویرون کرده بودی . انقدر مشغول شیطنت بودی که یادت رفته بود خوراکی هایی رو که برات گذاشته بودم بخوری، کلی گرسنه مونده بودی، آخه می دونی مامانی هر وقت زیاد مشغو...
نویسنده :
مامانی
1:56





