تولد مامانی

سلام گل کوچولوی مامان. چطوری عروسکم.
گل پسری امروز تولد مامانیه
. بابا محمد دیروز رفت مشهد، امروز ساعت پنج برگشت. ولی هنوز موفق نشده عروسک کوچولوش رو ببینه، چون قند عسلی یه سه ساعتی هست که لالا کرده.
راستی نی نی من شام هم نداریم چون قراره بابایی ما رو سورپریز کنه و ببره بیرون. ولی از آنجایی که شما لالا تشریف دارید فکر کنم باید شب تولدم سرگشنه رو بالش بگذارم.
قند عسلی دیروز مامان مهدیس براش تولد گرفته بود و رفتیم خونه شون. اولش که تو ماشین خوابت برد و وقتی عمه بغلت کرد که از ماشین پیاده بشی از خواب پریدی و تا یه یک ساعتی حوصله نداشتی.
بعدشم به همه می گفتی دست نزنید و کلی غر زدی.
تولد که تموم شد تازه جناب عالی یختون آب شد و دست می زدی و می گفتی فردا مبارکه مامانمه.
فدات بشم ماه من که الان یه هفته است منتظر مبارک مامانی هستی.

دوست دارم بهترینم، بیدار شو گلی مامان گرسنه است الان خودتو می خوره ها.



تولد مامانی
