سالگرد عروسی مامان و بابا
سلام عروسک مامان. چطوری نی نی ناز؟
فدات شم که انقدر شیرین زبونی و خوردنی. پسمل مسملی دیروز رفتیم خونه بابا حاجی چونکه شما دلتون واسه عمه خانومتون
تنگ شده بود
. کلی اونجا با مامانی و عمه و بابا حاجی بازی کردی و وروجکی کردی.
راستی نی نی با عمه و مامانی رفتیم پارچه خریدیم شما هم فرمودید اگه شورت بن تن دیدی واسم بخری ها.
امروز هم رفیم خونه مامان بزرگ و کلی بهت خوش گذشت چون پارسا
و امیر علی
اونجا بودند و شما حسابی بازی کردی.
کوچولوی مامان بهت که نگاه می کنم، باورم نمیشه همون پسر کوچولویی
هستی که دو سال پیش اومدی تو زندگی ما
. میدونی، دیگه ماشاا.. خیلی بزرگ و مرد
شدی. حرف های خیلی بزرگونه میزنی، رفتاراتم خیلی بزرگ و مردونه شده. خب مرد بزرگ مامانی دیگه.
راستی پیشی کوچولوی من،یه خبر. فردا به سال قمری سالگرد عروسی من و باباییه
.
سال پیش من و بابا محمدت روز عید قربان اومدیم توی خونه خودمون
و از همون روز هم واسه اومدن گل پسری لحظه شماری می کردیم.امشب بابایی یه کیک کوچولوی کاکائویی
واسمون خریده بود که شما هم کلی ازش خوردی و خیلی از خوشت اومده بود.
علی خوبم صدهزار بار خدا رو شکر می کنم که 3 ساله سالگرد عروسی من و بابایی، شما هم در کنار مایی. گل قشنگم دعا می کنم سالهای سال در کنار هم خوشبخت و سعادتمند زندگی کنیم.
دوست دارم و برای سلامت و سعادتت همیشه دعا می کنم.



سالگرد عروسی مامان و بابا
