علی من بزرگ شده
سلام پسمل مامان. چطوری وروجک. نی نی مامانی ساعت ٩ صبح بابایی زنگ زد و گفت چمدونش باید امروز با بارها بره و من باید وسایلش رو آماده کنم. وای خدای من، با شما چی کار بکنم الان. دفع آخر که بابایی می خواست بره مسافرت تقریباً شما خیلی وروجکی کردی و چندین ساعت طول کشید تا من وسایل بابا رو آماده کردم. ولی امروز مثل اینکه حسابی بزرگ و آفا شدی دیگه. چون اصلاً به من کاری نداشتی و داشتی برای خودت فیتیله ها رو نگاه می کردی. قربونت برم مامانی، الانم یه نون بربری بزرگ گرفتی دستت و داری می خوری. چون گفتی من کره، مره نمی خورم. دوست دارم گل پسر بزرگ مامان ...
نویسنده :
مامانی
10:41
دوستت دارم کودکم
بهترینم از اینکه در کنارمی خدا رو صد بار شکر گذارم. به عطر نفسهایت ، به نگاه پر از معصومیتت، به شیطنت های کودکانه ات و به مهربانی بی اندازه ات معتادم. بیشتر از همیشه دوستت دارم و خواهم داشت. ...
نویسنده :
مامانی
0:54
خونه بابا حاجی
سلام گل کوچولوی مامان. چطوری قند عسلی. فینگیل مامان دیروز از خواب که بلند شدی انقدر بهانه گرفتی که ساعت 7 شب بردمت خونه بابا حاجی. الحمدلله از خونه که بیرون میری مریضی و ناراحتی و گریه و ... خلاصه همه چی تموم میشه. نی نی تپلی اونجا که کلی حال کردی و با عمه فاطمه و عمو مسعود حسابی بهت خوش گذشت. شب هم همه رو شما خواب کردی و من اصلاً نفهمیدم کی خوابیدی. از اونجا که بسیار کم خواب هم تشریف دارید صبح ساعت 6:30 از خواب بلند شدی و پدر جد بنده رو در آوردی. ساعت 5 برگشتیم خونه و دوباره روز از نو روزی از نو. گریه، جیع، خرابکاری و جیغ، خرابکاری، گریه. ساعت 8 خدا رو شکر آقای پدر ناجی بنده شدند و رسیدند منزل و شما رو بردند یه نیم...
نویسنده :
مامانی
0:43
بدون عنوان
خواب در حمام
سلام ماه مامان. چطوری بزرگ مرد کوچک. نمی دانم کی قراره این نوشته ها رو بخونی و بدونی که چقدر مامانی عاشقته، ولی دعا می کنم هر وقت این دست نوشته ها رو می خوندی مثل الان تب کرده و سرما خورده نباشی ملوسکم. پیشی مامان، امروز دوباره برای کارهای فارق التحصیلی رفتم دانشگاه. نمی دانم چرا تموم نمیشه. بازم مدرکم رو نتونستم بگیرم. واسه استخدام وزارت علوم فقط تا بیستم وقت دارم. برام دعا کن که درست بشه گل کوچولوی من. نی نی ناز مامان امروز بازم پیش بابا جونش بود تا من برگردم. بابایی که خیلی ازت راضی بود ولی وای از وقتی که مامان بیچاره آمد خونه و بابا جون رفت. یه نیم ساعتی جیغ و گریه راه ان...
نویسنده :
مامانی
17:20
روز جهانی کودک
کودکی که آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید : (( می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید ، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟)) خداوند پاسخ داد : ((از میان تعداد بسیار فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ایم . او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد . )) اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه !!!! اینجا در بهشت من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند. خداوند لبخندی زد ، فـــرشـــتــــه ات برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد ، و تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی شد کودک ادامه داد : من چطور می...
نویسنده :
مامانی
16:42
موفق شدم
سلام عروسک بالاخره موفق شدم. هورا. البته این عکس ها ماله تقریباً ٣ تا ١٢ ماهگیته. منتظر عکس های جدید گل پسرم باشید نی نی ها. ...
نویسنده :
مامانی
2:10
یه مطلب قشنگ، بخونیدش
مامانی سلام الان تو یه وبلاگی از یه مامانی، یه نوشته ای خوندم که خیلی به دلم نشست با اجازش برات می نویسم. واقعاً همه مامان ها فکر کنم با خوندنش یاد خودشون و ماماناشون می افتن. وقتي فهميدم مادر شده ام كه به خاطر تو عزيزكم درد دندادنم را بغض كردم و قورتش دادم ... نه مسكني نه دكتري نه حتي خيال يك استامينوفن ساده!!!... وقتي فهميدم مادر شده ام كه به خاطر تو لوازم آرايشم را عطرم را كنار گذاشتم تا مبادا مبادا كه به تو آسيبي برسد.... وقتي فهميدم مخادر شدم كه به خاطر تو لباسهايم عوض شدند هر روز شكمم بزرگ و بزرگ تر شد و ديگر نبودم آن زن و خانم با وقار و خوش پوش ديروز.... وقتي فهميدم مادر شدم كه شب ها براي خاطر تو تا سحر يك خواب...
نویسنده :
مامانی
2:09
اسم جدید بابایی
سلام پسمل عسمل. چطوری مامانی من. گل پسری امروز خدا رو شکر از حساسیت پوستت خبری نبود و مجبور نشدی که آمپول بخوری. البته اگه مجبور هم می شدی من نمی گذاشتم. عروسکی از اونجایی که امروز حالت بهتر بود آتش سوزیهات رو به نحو احسنت انجام دادی . تقریباً 3 الی 4 بار برای خودت کباب درست کردی( به سیخ زدی و روی در گاز وایسادی و کباب کردی و نوش جان فرمودی)، میگو سوخاری واسه خودت آماده کردی و خوردی، حسابی با تتق( چکش) و پیچ گوشتی به جان سنگ اپن افتادی به نحوی که بنده فکر کنم به زودی شما یه سوراخ از پذیرایی به آشپزخانه باز می کنی. ملوسکم عاشق این شیطنت های پسرونه ات هستم. دودودودودوست دارم نی نی. راستی امروز بابایی را ملقب به یه اسم جدید کردی....
نویسنده :
مامانی
2:08




